ما در این شهر ازموده ایم بخت خویش ..............باید از این ورطه برون کشید رخت خویش

گویند به صبر کارها براید.......براید لیک به خون جگر اید

در به در دنبال عشقم در میان کوچه ها.......تا رسیدم خانه دیدم عشق بر دیوار ماست

خانه ای دارم ان سوی قشنگ ..  لانه ای قدر کبوتر یا سار  ..

همه دیوار و درش پر احساس .. همه ی روزن او سوی خداست .

. خانه ام ابری و پر باران است .. من به سیل نگهت محتاجم

پرند ای شهر اواز و پرستو......بکش سوی خودت مارا ز پستو پرند

پرندای شهر شادیهای مبهم..........وجودت انتهای روز پر غم
تویی شهر نجات ما زتهران...........تنفسگاه سختی های دوران
همه بوم و برت بوی رهایی.........چرا که گشتی همنام گیاهی
همه پروانگان نامند پرندش..........خداوندا نگهدار از گزندش
تورا باشیم ما چون باغبانی.........کنیم از ساحت تو پاسبانی
شویم از لطف او درسایه ات شاد.....مده امید مارا جملگی باد
پرندی حرف دل بسیار دارد........به امید کسی که گوش دارد

ای شهر پرواز و رهایی.......رها کن ما ز بند بی پناهی

همه در فکر روز افتتاحیم.........دعاگوییان جشن اختتامیم

ازاین تهران به سر امد توانم.......به امیدی که دیگر درنمانم

من ندار بودم عروسک قصه ام پرید ..........دارا که باشی سارا با پای خودش به سراغت می اید

سقف خانه کرایه ام اوار میشود از دلتنگی ام ....خدایا دستهای بی منتت را سقف خانه ام ساز